عارفه

چرا؟


متاسفانه وبلاگ دادشم ایلیا رو مدیربلاگفا حذف کرده .خیلی ناراحت شدم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 0:19  توسط عارفه اسلامی نخلی  | 

موش وگربه (قسمت سوم)

یه روز گربه برای اون یه نقشه  دوباره کشید.یه عالمه پنیرازدر خونه موش تا در خونه خودش گذاشت .ودر داخل خونه اش یه پنیر بزرگ گذاشت .ویک داروی خواب آور در آن پنیر بزرگ ریخت .تا موش خوابش ببرد .موش که می خواست به پیش سنجاب برود لباس قشنگی پوشید وکم کم داشت بوی پنیر ها را می شنید .بوی پنیر ها وسوسه اش کرده بودند .موش هم همه پنیر ها را از در خانه خودش تا در خانه گربه خورد .وبعد چشمش به آن پنیر بزرگ افتاد .موش آن پنیر را هم خورد وبعد از چند دقیقه به خواب فرو رفت


.این داستان ادامه دارد .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور ۱۳۸۹ساعت 23:37  توسط عارفه اسلامی نخلی  | 

دستکاری یه شعر

سلام سلام بچه ها

چطوره حال شما ؟

می خوام برای شما یک شعر بسازم .دوست دارید شعر منو گوش کنید ؟

خب شعر ما شروع می شود:آی قصه قصه /قصه نون وپنیر و پسته/تو باغ ما نوشته /دروغ کار زشته /خیلی کار زشته/مادوست داریم شادی کنیم /با همدیگه بازی کنیم/شادی کنیم شادی کنیم

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان ۱۳۸۸ساعت 22:0  توسط عارفه اسلامی نخلی  | 

من به کلاس دوم رفتم

سلام من عارفه هستم .من راکه خوب می شناسید.آره من همان بچه ی کلاس اولی هستم.خب من می خواهم برای شما یک متن بنویسم.

امسال به کلاس دوم آمدم.من وقتی که وارد حیاط مدرسه شدم،چشمم به مهدیه سالاری افتاد ومن با خنده به او سلام کردم.متن ما ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان ۱۳۸۸ساعت 21:46  توسط عارفه اسلامی نخلی  | 

ایلیا متولد شد

خیلی وقت بود که منتظر برادرم بودم که به دنیا

بیاد .حالا به دنیا اومده .خیلی کوچلو ونازه .بابام امروز

براش شناسنامه

گرفت بنام :ایلیا اسلامی نخلی


 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر ۱۳۸۷ساعت 19:14  توسط عارفه اسلامی نخلی  | 

اولین امتحان من

سلام

ما امروز امتحان داشتیم .امتحان ریاضی.من اولین

بارامتحان دادم.خانوممون هرکدوم ازما رو یه طرف

گذاشت تاازروی دست هم ننویسیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۸۷ساعت 23:22  توسط عارفه اسلامی نخلی  | 

گروه فیتیله دربندرعباس

امشب فتیله اومده بود اینجا .یعنی شهرما .بندرعباس.خیلی خوش بود.بچه

هاگم شدن.بردنشون پشت صحنه عمو قناداسمای اونارومی خوند

تاماماناشون برن پیششون. گروه فیتیله گفت اگه زلزله اومدباید

نترسید .دستاتون روبزارین روسرتون بعد برید بیرون.دیگه اینکه آب زیاد

مصرف نکنیم.من بابابام رفتم پیش عموقنادوبااوخداحافظی کردیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۷ساعت 20:1  توسط عارفه اسلامی نخلی  | 

روزجهانی کودک


روز جهانی کودک برهمه کودکان مبارکباد .

من امروز به

همراه خانوادم رفتم به بوستان دولت درساحل بندرعباس

وبادبادک هوا کردم .



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۸۷ساعت 17:59  توسط عارفه اسلامی نخلی  | 

فطر

عید فطررابه همه پدرها ومادرهای روزه داروبچه هایی که روزه کله گنجشکی گرفتن

 تبریک می گم .شادباشید

عارفه

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر ۱۳۸۷ساعت 12:20  توسط عارفه اسلامی نخلی  | 

گربه حیله گر(قسمت دوم)

گربه برای خوردن موش هرروز نقشه تازه ای می

کشیدولی سنجاب دوست خوب موش ازاون مواظبت

می کرد وبهش می گفت:گول نقشه های گربه

رونخور...



ادامه داره

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر ۱۳۸۷ساعت 21:18  توسط عارفه اسلامی نخلی  |