سلام

من امشب تو آزمون تیز هوشان ثبت نام کردم،امیدوارم قبول بشم.




تاريخ : یکشنبه هجدهم اسفند 1392 | 22:8 | نویسنده : عارفه اسلامی نخلی |
بابام برا ایلیا از روزی که متولد شد وبلاگ درست کرد اما چون ایمیلش خراب شد وپسورد وبلاگ هم یادش رفت وبلاگ متاسفانه حذف شد .امشب بازم براش وبلاگ درست کردیم.این آدرسشه http://iliya87.blogfa.com



تاريخ : یکشنبه هجدهم اسفند 1392 | 21:48 | نویسنده : عارفه اسلامی نخلی |

متاسفانه وبلاگ دادشم ایلیا رو مدیربلاگفا حذف کرده .خیلی ناراحت شدم.



تاريخ : یکشنبه دوازدهم آبان 1392 | 0:19 | نویسنده : عارفه اسلامی نخلی |

یه روز گربه برای اون یه نقشه  دوباره کشید.یه عالمه پنیرازدر خونه موش تا در خونه خودش گذاشت .ودر داخل خونه اش یه پنیر بزرگ گذاشت .ویک داروی خواب آور در آن پنیر بزرگ ریخت .تا موش خوابش ببرد .موش که می خواست به پیش سنجاب برود لباس قشنگی پوشید وکم کم داشت بوی پنیر ها را می شنید .بوی پنیر ها وسوسه اش کرده بودند .موش هم همه پنیر ها را از در خانه خودش تا در خانه گربه خورد .وبعد چشمش به آن پنیر بزرگ افتاد .موش آن پنیر را هم خورد وبعد از چند دقیقه به خواب فرو رفت


.این داستان ادامه دارد .
موضوعات مرتبط: داستان

تاريخ : سه شنبه دوم شهریور 1389 | 23:37 | نویسنده : عارفه اسلامی نخلی |

سلام سلام بچه ها

چطوره حال شما ؟

می خوام برای شما یک شعر بسازم .دوست دارید شعر منو گوش کنید ؟

خب شعر ما شروع می شود:آی قصه قصه /قصه نون وپنیر و پسته/تو باغ ما نوشته /دروغ کار زشته /خیلی کار زشته/مادوست داریم شادی کنیم /با همدیگه بازی کنیم/شادی کنیم شادی کنیم


موضوعات مرتبط: شعر

تاريخ : جمعه پانزدهم آبان 1388 | 22:0 | نویسنده : عارفه اسلامی نخلی |

سلام من عارفه هستم .من راکه خوب می شناسید.آره من همان بچه ی کلاس اولی هستم.خب من می خواهم برای شما یک متن بنویسم.

امسال به کلاس دوم آمدم.من وقتی که وارد حیاط مدرسه شدم،چشمم به مهدیه سالاری افتاد ومن با خنده به او سلام کردم.متن ما ادامه دارد ...


موضوعات مرتبط: یادگرفتم که...

تاريخ : شنبه نهم آبان 1388 | 21:46 | نویسنده : عارفه اسلامی نخلی |

خیلی وقت بود که منتظر برادرم بودم که به دنیا

بیاد .حالا به دنیا اومده .خیلی کوچلو ونازه .بابام امروز

براش شناسنامه

گرفت بنام :ایلیا اسلامی نخلی


 



تاريخ : یکشنبه دهم آذر 1387 | 19:14 | نویسنده : عارفه اسلامی نخلی |

سلام

ما امروز امتحان داشتیم .امتحان ریاضی.من اولین

بارامتحان دادم.خانوممون هرکدوم ازما رو یه طرف

گذاشت تاازروی دست هم ننویسیم.


موضوعات مرتبط: یادگرفتم که...

تاريخ : شنبه بیست و هفتم مهر 1387 | 23:22 | نویسنده : عارفه اسلامی نخلی |

امشب فتیله اومده بود اینجا .یعنی شهرما .بندرعباس.خیلی خوش بود.بچه

هاگم شدن.بردنشون پشت صحنه عمو قناداسمای اونارومی خوند

تاماماناشون برن پیششون. گروه فیتیله گفت اگه زلزله اومدباید

نترسید .دستاتون روبزارین روسرتون بعد برید بیرون.دیگه اینکه آب زیاد

مصرف نکنیم.من بابابام رفتم پیش عموقنادوبااوخداحافظی کردیم.



تاريخ : دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 | 20:1 | نویسنده : عارفه اسلامی نخلی |


روز جهانی کودک برهمه کودکان مبارکباد .

من امروز به

همراه خانوادم رفتم به بوستان دولت درساحل بندرعباس

وبادبادک هوا کردم .



موضوعات مرتبط: عکسهای من ودوستام

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه شانزدهم مهر 1387 | 17:59 | نویسنده : عارفه اسلامی نخلی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.